عقده ای یا هرچی رفتی بیرون سیفونو بکش.

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

1003

1391,02,25 ساعت 19:38
بازم این حساسیت فصلی بیخود شروع شد.خدا به دادم برسه.تعریف کن ببینیم از خودت چه خبر! از خودم خبری نیست گفتم تو خط اول! امروز یه دوست قدیمی رو دیدم که اصلا انقد تغیر کرده بود فکر کردم جنیفر لوپزی چیزیه.بله ایشون ازون بچه خرخونای دبیرستان بود که عینک میزد ولی حالا ماشالا لنز طوسی با پوست برنز و لبای پروتزی و لباسای مارک چه دافی شده بود! اون منو شناخت راستش من تا ده دقیقه بعد از معرفی و آدرس دادنش تو شوک به سر میبردم! درحدی که تا رسیدم خونه آلبوم عکس دبیرستانو وا کردم و...بله پیدا کن پرتقال فروش را! به نظرم قبلن خوشگلتر )طبیعی تر( بود! پ.ن۱:ایرانی جماعت درست بشو نیس. پ.ن۲: آهنگ جدید علی اوج من و تو چطوره بنظرتون؟)روی سخنم با تک پسرم احسان و جناب امید گنگستا میباشه بقیه چغندر تشریف دارید!( پ.ن۳:قصد داریم پنت هاوس را باز گردانیم تیفوس مادر ولی چه کنیم که تو مشکل فنی داری:دی !

۱۰۰۲

1391,02,18 ساعت 19:46

وبلاگمو زدم نابود کردم 

ترکوندم ببخشید 

اینی ام که مونده حاصل از دست دادن مغزمه...(برگرفته از استنباط نگاره) 

 

 

 

 

مخم گ.و.ز.ی.د.ه

۱۰۰۱

1391,02,16 ساعت 23:35

گاهی وقتا خوبه یه فلش بک بزنی به عقب ببینی چه پخی بودی چه پخی شدی 

تازه وقتی قشنگ فکر کنی می بینی هیچ پخی نبودی هیچ پخی هم نشدی

۱۰۰۰

1391,02,10 ساعت 00:37

ناچارا راه میریـ....

با حلقه ای که مدام جلو چشاته.....

با گذشته و آینده ی بی سرانجامت....

و مدام از خودت میپرسی:

من از کی مردم؟! 

 

 

 

 

...آدرینا

۳

1391,01,30 ساعت 00:21

هعییییییییی 

چه فاز سنگینی! 

این چی میگه؟!

1391,01,29 ساعت 00:21

وقتی یه مشت کاغذ پاره میشه همه زندگیت 

توقعی نداری که اسمشو نذاری جبر جغرافیایی! 

آره!همون سیگار و چایی!

هی وایه من!

1391,01,28 ساعت 02:44
واقعا بعضیا شبا خواب چی می بینن؟! ! انگار دایناسور دنبالش کرده طرف! جاتون خالی از خنده پرت شدم زیر میز الان!

شب

1391,01,28 ساعت 01:30
شب:ترکیب دوتا حرف سادس! ش شخص شما و ب بیتابی منه سادس!

یادداشتهای پس از ازدواج ۲

1391,01,26 ساعت 14:55
وقتی به گذشته خودم فکر میکنم اصلا باورم نمیشد که یه روزی بتونم با کسی زندگی کنم..زیر یه سقف..یا اینکه بتونم در مقابل کسی تعهد بدم،مسئولیت..یاد کارام که میفتم هم خندم میگیره هم از خودم بدم میاد:یه مدت رفیق بازی و یللی تللی و بعدش فاز پسربازی و پارتی و نبات و خودکشی و جون به سر کردن مادر و مادربزرگ ..هه! عجب خری بودم! الان ! تعهد مسئولیت عشق کنار گذاشتن همه چی بخاطر یه نفر! گاهی میگه خوشبخت ترین آدم دنیام! ای خاک تو سر من که نمیفهمم..هنوزم نمی فهمم که وقتی یکی میگه دوسم داره باید چیکار کنم..!

یادداشتهای پس از ازدواج ۱

1391,01,23 ساعت 15:43
امروز همسرجان مارو )من+شیرین جان بابا دوست گرمابه(رو رسوند دانشگاه بعدش رفت کجا؟زنجان! کار اداری داشت.. رفتیم سر کلاس..ساعت اول استاد نیومد.دومی تشکیل نشد.سومی هم اومد انقد راجع به جامعه ی خرابمون حرف زد که یه لحظه فکر کردیم رشتمون جامعه شناسیه.بعد از اتمام درس شیرین استاد یادمان افتاد که ای دل غافل ماشین نداریم!)جز جو گیری های پس از ازدواجه که همسر مارا می رساند( موندیم چگونه برگردیم! تا به حال در چنان موقعیت اسفناکی گیر نکرده بودیم به جان تک پسرمان احسان که میخواهیم دنیاش نباشه! قزوین کجا،تهران کجا! خلاصه مطلب که همینجور نا امید بودیم تا اینکه معجزه شد و ما با یکی از دوستان)دختره آنتن که معرف حضورتون هست(برگشتیم تهران! تو پرانتز بگم ایشون تازگیها با آقا سعید بله و یک ارادت خاصی نسبت به ما پیدا کرده که در نوع خودش بی نظیره! ضمنا دوستان فرمودند از ماه عسل بگو که باید عرض کنم چهار روز ارمنستان بودیم که اونم به نوبه خودش جز عجایب هفت گانه جهان بود که درکل خیلی خوش گذشت و بعضیا رو هم دیدیم!و همون بعضیا مارو برد جاهای دیدنی جل الخالق!خودمان هم نتوانستیم باور کنیم..عروسی رو هم در رامسر گرفتیم که جای همه خالی خیلی باحال بود.ینی قشنگترین بخش ازدواج ما بود که خدا را ازین بابت شاکریم.دیگر کاری نمیکنیم جز دانشگاه رفتن و آشپزی کردن و سوزاندن و بریدن اعضا و جوارح بدن مبارک به یمن وجود احسانی شکمو در منزل و گاهی هم درس میخونیم برای کنکور فوق! تازگی ها همسر رفته کتاب خریده دوتا! با این عنوان:قوانین همسرداری!! و هرشب این کتاب شرم آور رو میخونه و مهربان میشه که دیگر حالمان دارد بهم میخورد باید فکری به حالش بکنیم!..

دفتر مشق جدید

1391,01,23 ساعت 01:27
ازین به بعد اینجا از روزانه هام میگم.از خاطرات خوب ، بد،عاشقانه،زناشویی:دی! همین الان بگما گور بابای هرکی بیاد چرت بگه!

1391,01,21 ساعت 01:19

عروسیم مبارک

آخرین یادداشت من..

1390,11,28 ساعت 00:42

                         این وبلاگ دیگه هیچوقت آپ نمیشه.. 

 

میرم یه جایی که به بودنم شک نداشته باشن 

میرم یه جایی که فکر نکنن حرفام دروغه 

میرم جایی که باورم داشته باشن 

جایی که به خاطر مخاطبام نخوام اشک بریزم 

خدافظ (به اصطلاح دوستام..)

۲۴

1390,11,27 ساعت 20:49

واقعا از بعضیا توقع بعضی حرفارو نداشتم...................... 

الان که فکر میکنم می بینم صداقت زیاد هیچوقت خوب نیس. 

با هیچکس ..حتی اگه اون یه نفر دوست صمیمیت باشه. 

(این پست یه مخاطب خاص داره که خودش میدونه کیه.. 

همینقد بگم که نگاره نیست.)

23

1390,11,27 ساعت 13:45

واقعا حس خوبی داره وقتی یه کسی که نمیبینیش و اصلا وجودش برات اهمیت نداره واست یه همچین کاری بکنه: 

P.H

Almost A Die

Rainy Night

Moments Without Love

I See Us Together

Dive Into Fire

(A Word For Life(short dream

حروف اولشو بذار کنار هم(PARMIDA) 

شاید با ارزش ترین کادوی ولنتاینی بود که گرفتم..(با ارزش تر از گردنبندی که احسان بهم داد

مرسی مصطفی..

۲۲

1390,11,26 ساعت 13:18

بخشـــــــــیـــــــدمت! 

بریم مرحله بعد!

1390,11,26 ساعت 00:51

سخته اول واسه یکی عزیز بشی بعدش بهت شک کنه ها.نه؟ 

(دقیقا تورو میگم نگاره)

۲۱

1390,11,21 ساعت 01:52

چرا هرچی ک.س.خل تر باشی محبوب تری؟! 

مثلا بنویسی پارمیدا ناناسی جینگول مینگول.سلام عشخم.ازین حرفا!

۲۰

1390,11,18 ساعت 01:46

آقا ما بی شعور ما بی ادب ما نفهم  

تو که میفهمی ننت یادت نداده تو مسائل خصوصی دیگران دخالت نکنی ؟

۱۹

1390,11,12 ساعت 19:14

ری دم تو سیستم انتقال اخبار پهناور خانواده ایرانی که یک خواهر نباید از تاریخ عروسی داداشه کس کشش خبر داشته باشه.  

+فردا عروسی پارساس و من هیچ گ.هی نخوردم هنو. 

++یه ۱۷/۱۸تا پله ازین اتاق من بری پایین یه سری کس خل پارتی را انداختن 

+++ک ر مجسمه آزادی تو این زندگیه تخمی.

کودکان کار٬بغــــــــض

1390,11,12 ساعت 15:20

ماها آدمیم دیگه نه؟! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

 

 

 

 

 

.. 

.. 

.. 

.. 

.. 

18

1390,11,11 ساعت 16:41
عزیزم حواسم نبود به گا رفتی...!!

۱۷

1390,11,10 ساعت 20:49

یـــــــــکی بــــــــــهش زنـــــــگ بزنـــــــــــــــــــه 

 

بپرسه کدوم گوری رفته! 

 دعوا کردیم آخه!

۱۶

1390,11,09 ساعت 18:23

ما 

واقعی تر از مستند ثابت شده!بی نیاز از سند!  

ولی تو! 

اسمت تو لیست کارتونای تاریخ کمه! 

چرا؟! 

چون پت به مت گفت! 

چی گفت؟ 

گفت این اسکولو بازیش نده! 

.... 

... 

.. 

.تورو که می بینم واسم زنده میشه یاد و خاطره ی فیلمای هندی شاهرخ خان! 

تو به ما نمیخوری  

اگه میخوردی جاش ورم میکرد و میذاشتیم یخ جاش!

۱۴

1390,11,06 ساعت 00:51

ای روزگار... 

دلم واسه خودم تنگ شده 

واسه نگار  

واسه دعواهامون!الان توضیح میدم داستان چیه! 

داستان اینه که دور شدیم هممون ٬نه از همدیگه ها نه٬از خودمون دور شدیم. 

من شدم یه پارمیدایی که خودم نمیشناسمش  

نگاره شده یه نگاره ای که...فقط میتونم بگم داغونه..داغون تر از اون چیزی که تو وبلاگش می نویسه ولی من که می فهمم.نگاره اونی نیست که اون شوخیها رو تو کامنتا یا تو نوشته هاش میکنه نگاره یه کسیه یه دختریه یا بهتره بگم یه آدمیه که داره از تلفات اون عشقش از بین میره.نمیدونم بعضیا راحت میتونن عاشق بشن راحتم فراموش میکنن مثل قبلنای خوده من شاید اصن وقت نمیکردم عشق قبلی رو فراموش کنم یه وقتایی شده بود سه چهار نفر همزمان تو زندگیم بودن حتی حسین با اون همه محبتی که بهم میکرد نتونست غیر از دوست داشتنش چیز مهم دیگه ای واسم داشته باشه چون من عاشق پرهام بودم!ینی فکر میکردم عاشقم! اعتراف کردنشم برام سخت نیست ! ولی نگاره اینجوری نیست یه بار عاشق شده همون یه بارو محکم تا جایی که میتونست چسبید ولی خوب یه سره طناب شل بود.. 

دلم تنگ شده واسه تابستون که با گوشیم می اومدم روزی سه چهار بار وبلاگمو آپ میکردم! 

هنوزم میان تو کامنتا واسم چرت مینویسن..هه.. 

دوست عزیز..هرچ ه میخواهد دل تنگت بگو ما عادت کردیم!! 

دیگه فقط به فحشایی که خواننده ها واسم میذارن عـــــــادت کردم!اصن روزانه اگه اینارو نخونم باید تعجب کرد! 

دلم واسه اون روزایی که میومدم اینجا از خاطرات تلخ زندگیم مینوشتم شماهارو اذیت میکردم حتی بعضیاتون گریه هم میکردید برام دلم واسه اونایی که میگفتن با خط به خط نوشتت گریه کردم تنگ شده! 

حتی دلم واسه سعید تنگ شده!با اینکه دو روز در هفته می بینمش! 

دلم واسه دبیرستان تنگ شده!!خز بازی هایی که در می اوردیم! 

واسه اون موقعی که رفته بودم مسجد کبود تو ایروان عکس مینداختم!عینهو توریستایی که از افریقا اومدن هیچی ندیدن!!حسین میگفت این عکسا رو میخوای چیکار!راست میگفت میخواستم چیکار!دوساعت پیش همشو از دوربینم پاک کردم!دوربینی که روز تولدم دانیال عکاسم بهم کادو داده بود!! 

دلم واسه سئول تنگ شده!چقد سرد بود!! 

دلم برای همه ی چیزایی که از دست دادم تنگ شده! 

دیروز داشتم میرفتم بیرون عینهو اسکیمو ها دوتا بافتنی پوشیدم یه پالتو شال گردن گوش گیر کلاه دستکش!!!مامانم گفت کجا داری میری؟!تازه خودمو نگاه کردم یادم اومد این صحنه ماله ده دوازده سال پیشه!مدرسه ابتدایی!! 

دلم میخواد برم باغ بابابزرگ رو تاب بشینم چشامو ببندم آفتاب تابستون بخوره تو صورتم اشکم در بیاد! 

هییییییییییییییی لوله گاز!خنجرتو به مام زدی!   

۱۳

1390,11,05 ساعت 13:24

ملت ما ملتیست که چیزی جز چیز خواهر مادر برایشان جذاب نیست! 

حتی نوشته ها!

۱۲

1390,11,05 ساعت 12:20

اصولا نمیدونم چه هیزم تری به بعضی ها فروختم!

11

1390,11,01 ساعت 07:32
ریدم تو هواشناسی این مملکت!

۱۰

1390,10,29 ساعت 18:01

سیگاریـ همـ کهـ نیستیـ 

ولیـ  

بیـ بهانهـ

بویـ عطرتـ رو دوستـ دارمـ...

۰۹

1390,10,28 ساعت 21:52

واقعا چقد متفکرانه آدم باید فکر کنه تا به معنی ریدن در انجام یه کاری پی ببره!

۰۸

1390,10,26 ساعت 19:49

دیدید یه وقتایی الکی به آدم حس حسادت دس میده؟! 

الکیه الکی..  

فقط برای کسایی که واست مهمن حساسی همینجوری گاهی هم ممکنه این حساسیت تبدیل به حسادت بشه که فکر نمیکنم ملموس باشه ولی من الان لمسش کردم!

احسانه مادر ببخشید گیر دادم بهت!

چهارراه!

1390,10,23 ساعت 11:13
قبلنا دوست خوبی بودیم همه دوسمون داشتن! الان که شوهر کردیم یکی میگه مادر یکی میگه خواهر اون یکی میگه چراغ چشمک زن!همین چیزاس آدم حذف میکنه دیگه!

۰۷

1390,10,20 ساعت 21:16

اینجا قزوین! 

صدای واحد مرکزی خبر!!!!!!!!!!

۰۶

1390,10,20 ساعت 18:20

وقتی میرینن به اعصابت تنها کاری که میتونی بکنی اینه که هفت هشت تا آهنگ گنگ ردیف کنی پشت سر هم باهاش عربده بکشی! 

پ.ن:همین الان کردم این کارو جوب داد!

۰۵

1390,10,18 ساعت 01:23

پارمیدا نوشت:دلم میخواد برگردم به دوران مجردی(بذار سه ماه بشه بعد زر بزن!)والا! 

تو این مدت اتفاقای عجیبی افتاد!به ترتیب از فاجعه ترینشون: 

۱.جدا شدن نگاره از فرزانه(در حدی که تیتر یاهو شده بود!)و واقعا باعث تعجب بود و البته ناراحتی من!چون نگاره هر چقدم جلوی خودشو میگرفت تا ناراحتیشو قایم کنه بازم از عمق حرفاش میشد فهمید که چه ضربه ای خورده. 

۲.جدا شدن من و حسین بعد از ۵سال دوستی که ۴سال و نیمش قهر بودیم!!!ولی بازم انگار یه نیرویی مارو میاورد می چسبوند بهم!ولی بالاخره طلسم شکست و ما بهم زدیم واسه همیشه!که اونم از عجایب هفت گانه بود! 

۳.ازدواج من با احسان!(این احسان که تو لینکامه نه ها یکی دیگه!)که اونم واقعا از یکی مثل من بعید بود خودمم میدونم! 

۴.جدایی رها و مجید و دوباره برگشتنشون!واقعا من یکی متوجه چگونگی بازگشت این دو نوگل خندان باغ امید نشدم!ولی در هر صورت آرزوی خوشبختی داریم براشون! 

۵.پیاده شدن ننه ی محترم از پالون خر شیطان رجیم! 

اتفاقای خوبم زیاد افتاده: 

مهم ترینشون بچه دار شدن نگاره.....(نیلوفر مامان)!!

توضیحات: 

من و احسان هنوز عروسی نکردیم(عید) 

خانم رضوی میشه خاله ی احسان 

احسان بچه اوله ولی من عروس کوچیکه محسوب میشم!/۲۵سالشه 

دوتا خواهر داره دوتا برادر.خواهر کوچیکه همسن منه(طناز) و ازدواج کرده دوتام بچه داره!خواهر بزرگه 23سالشه(تینا)هنوز مجرده! 

داداش بزرگه (امید)24سالشه متاهله.داداش کوچیکه(عرفان)دوقلوی تیناس 23 سالشه متاهله. 

امیدوارم تا اینجا کافی بوده باشه! 

اه اه چه خاله زنک! 

فشار متاهلیه دیگه!میگیره آدمو!

۰۴

1390,10,17 ساعت 22:24

تا حالا شده تحت تاثیر قرار بگیرید!؟ 

من گرفتم! 

این نوشته از وبلاگ احسان عزیزه به قلم خودش که واقعا بعضی جاهاشو دوس دارم در واقع حس گرمی بهم داد.. ::

 

عاشقم عاشقه تو! که نمیدونی عاشقتم! عاشقه اینم که همیشه واسم مقدسی! 

عاشقم عاشق جیبم که توش پول نیس! ولی دلش خوشه که یه روز پر شه!

عاشقم عاشق! اخبار تلوزیون با دروغاش که لبمو میخندونه!

عاشقه مادرمم که فک میکنه آدم میشم یه روز میرم پی زن و زندگی! عاشق پدرمم که هر وقت چیزی گفتم گفت خودت برو کار کن! در بیار !

عاشق خواهرمم با کتابی که دسشه همیشه! عاشق دندونایه زردمم که از لاش بوی رفیقمو میده سیگار!

عاشقم عاشق یه خیال دور که منو میبره از اینجا!

عاشقم عاشق موهایی که هر روز میریزنو میگن قراره برم یه دنیای دیگه!

عاشقم عاشق وقتی که به تش رسیدم! ولی باز میرم سرشو میچسبم!

عاشقم عاشق آتش که تن باش گرم میشه مغزم سرد!

عاشقم عاشق شلوار جین کهنه که گرم نگه نمیداره!

عاشقم عاشق اتوبوسی که منو میرسونه سره امتحان!

عاشقم عاشق درس نخونی که امتحان تاریخ دارمو نخوندم! ولی بیدار میمونم تا صبح!

شاید بضی از اینا بد باشن ولی عاشقشونم! میشه نیمه خوبشونو دید!

۰۳

1390,10,16 ساعت 19:13

((چرا چی؟!)) 

این جمله یعنی چی واقعا؟! 

خوب برگشته میگه:من نمیدونم با این موبایل بی صاحاب چیکار کنم 

میگم چرا! 

میگه چرا چی؟! 

(((((((یکی منو از دست اینا نجات بده)))))))

۰۲

1390,10,12 ساعت 13:40

چندتا موضوع رو واسه دوستان روشن کنم: 

۱.بنده ازدواج کردم تو این مدت که نبودم(البته دوستای خوبم و اونایی که وبلاگمو پیدا کردن میدونن)الان گفتم که دیگه رسمی بشه و هم بدونن..اینو به این خاطر گفتم که بدونید وبلاگ خاطراتم جدا از اینجاست آدرسشم تعداد کمی از دوستان دارن..

۲.این وبلاگ مزاحم سنج سیریشی به اسم نگاره داره! 

۳.این وبلاگ آنتی کسخلی به اسم پارمیدا داره که اون اعصاب بحث کردن قبلی با مخاطبای بی جنبه رو نداره پس پا رو دمش نذارید که حرفاش خیلی لخت تر از قبل شده! 

۴.کامنتای بی ربط ندید.من تو وبلاگ هیچکس جز عزیزانی که خودشون میدونن کامنت نمیدم. 

۵.و در آخر شعار قبلی رو تکرار میکنم:اگه خوشت نمیاد ضربدرو بزن× 

۰۱

1390,10,09 ساعت 13:44

یهـ روزیـ میرسهـ 

ازتـ خستهـ میشمـ 

اونـ وقتـ باید 

یا تو بمیریـ 

یا منـ

پـــــــــــارمیدا می نویسد

1390,10,09 ساعت 01:07

من برگشتمــ 

همونـ یه دنده ی تخسـ